بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

۱۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

هو

-

 

این «عشق» که هرکسی از نگاه خودش تفسیرش می کند و مدعی اش می شود، خودش را در 29 خرداد 88 توی دل من جا داد. برای اولین بار توی باغ، پای تلویزیون، هنگام تماشای اغتشاشات تهران خودش را نشانم داد. رویش نیلوفر از دل مرداب را همان روز دیدم.

 

4 سال گذشته و این جایی که امروز نشسته ایم را تمام و کمال مدیون توام.

 

 

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۸ خرداد ۹۲ ، ۱۸:۲۳
زهره سعادتمند

هو

-

 

{اینجانب با خشوع و خاکساری در برابر لطف و رحمت خداوند حکیم و علیم، جبهه ی سپاس بر زمین می سایم و خود و شما را به ذکر و شکر و قدرشناسی این نعمت بزرگ فرا میخوانم}

 

 

 

{خوشحالم که طعم شیرین پیروزی را زیر سایه ی ولایت می چشید. به شما تبریک میگویم و صمیمانه تشکر می کنم که تا توانستید در صندوق جمهوری اسلامی «آری» ریختید. شما را نمی دانم پای کدام مکتب، کدام رسانه یا کدام سفره تربیت شده اید، من و دوستانم اما پای حرف ها و رفتار چنین امامی رشد کرده ایم. امامی که قبل از هرچیز امت ش را عاشق و مدیون خودش  کرده و قانون مداری و مناعت طبع را برای پذیرش مخالفان مان و دیدن و به کار بستن خوبی های شان آموخته. ما و شما هرچه داریم از ایشان داریم. حواس مان باشد.}

 

 

 

{ یه باری از امروز رو دوشِته

که واسش

یه عمره زمین میخوری

همه منتظر

تا ببینن کجا

تو از جاده ی عشق

دل می بُری}

 

 

 

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۲ ، ۲۱:۵۰
زهره سعادتمند

هو

-

 

استرس دارم مثل ساعاتی قبل از سخت ترین امتحان زندگی. که شاید مسیر زندگی م رو عوض کنه.

حالم خرابه. مثل لحظاتی قبل از زایمان.

 

 

 

 

* البته امیدواریم که اینطور باشه

 

 

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۲ ، ۲۱:۴۴
زهره سعادتمند

هو

-

 


اﮔﺮ ﺍﻣﺮ ﺩﺍﯾﺮ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﻣﺎ ﺣﻔﻆ ﺷﻮﺩ ﯾﺎ ﺷﮑﻤﻤﺎﻥ ﺳﯿﺮ ﺷﻮﺩ؛ ﻣﺎ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﯿﻢ
ﺁﺑﺮﻭﯾﻤﺎﻥ ﺣﻔﻆ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺷﮑم مان ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

 

+

 

 

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۲ ، ۲۱:۰۲
زهره سعادتمند

هو

-

 

دلم از تمام ِ تو پر است

دستم از تمام ِ تو پر است

چه خوشبختی ِ نابی!

 

عباس حسین نژاد

 

 

 

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۳۹
زهره سعادتمند

هو

-

پدر محترم این جانب در ادامه روند ِ  فراموشی هایی که هیچ نشانی از آلزایمر ندارند(!!) و تنها و تنها بر اثر مشغله های زیاد ِ روزمره می باشد، چند روز قبل هنگام ظهر بعد از خروج از محل کار و پارک کردن ماشین در کوچه، سوییچ را در همان محل روی ماشین رها کرده و با رادیوی روشن و در های بدون قفل به خانه آمدند!

و همه این سوتی ها را بعد از ده ساعت و وقتی که شب شده بود و برای کاری قصد بیرون رفتن کردند و بعد از جست و جوی فراوان و به نتیجه نرسیدن و به خیال اینکه سوییچ را گم کردند، و با سوییچ یدک از خانه خارج شدند، متوجه شدند!

حالا اینکه همچنان ماشین سر جای خود نشسته بود و وجبی هم تکان نخورده بود، از الطاف خفیه ی الهی ست که در زندگی پدر گرای مان، کم مشاهده نشده.

 

وقتی برای مادر بزرگ این حرکت پسرش رو تعریف کردیم، با نگرانی و طنزی که اغلب در لحن ش هویداست، به بابا نگاه می کنه و میگه؟ «چته فلانی؟! زن میخوای دوباره؟؟»

 

 

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۹۲ ، ۱۴:۲۱
زهره سعادتمند

هو

-

 

امروز که دختر جوانی برای نظرسنجی و مصاحبه درمورد انتخابات ریاست جمهوری سوال پیچم کرد، به یاد زمستان 90 افتادم که خودم برای یکی از سایت های خبری پرسشگری می کردم برای انتخابات مجلس. همه ی فحش هایی که از ملت خوردم یادم آمد! همه ی درددل هایی که با پرسیدن یک سوال کوتاه ازشان، باید می شنیدم. که انگار من نماینده مستقیم خدا روی زمینم که میتوانم مشکلات شان را حل کنم.! همه ی بی محلی ها و بی تفاوتی ها توی ذهنم رژه رفت. آن پسر جوانی که توی پارک ازش سوال پرسیدم هم یادم آمد، که وقتی پرسیدم به چه کسی رای می دهی؟ در جواب گفت به هرکس که شما انتخابش کنید!

همه ی سختی ها و شیرینی های کارم برایم تداعی شد. و وقتی امروز خستگی ناشی از همان سختی هایی که خودم چشیده بودم را توی چشم های دختر جوان دیدم، در کمال مهربانی و احترام تحویلش گرفتم و بعد از رفتنش از اعماق ِ ته ِ دل م از خدا خواستم مردم را به یک سری رفتار ها و فرهنگ ها تربیت کند.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۲ ، ۲۱:۳۴
زهره سعادتمند

هو

-

 

من امروز کجامو

تو امروز کجایی؟

 

 

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۲ ، ۰۲:۵۱
زهره سعادتمند

هو

-

واقعا دلم می خواهد بدانم چه کسی توی این دنیا می تواند منکر این بشود که وقتی اوضاع زندگی سخت می شود، وقتی مشکلات دوره ات می کنند، وقتی پای حرف هر آدمی می نشینی چیزی جز یاس و ناامیدی بهت منتقل نمی شود و هرچه دنبال کسی می گردی که بلکه کمی از دغدغه هایت بکاهد و حداقل اگر کاری ازش بر نمی آید، دلداری ات بدهد. یا روزنه ی کوچکی حتی، از روشنی نشان ت بدهد.

در این زمان وجود یک نفر که شنیدن چند کلمه ی ساده از حرف هاش و حتی نگاه کردن ش، چنان حالت را خوب کند و امیدواری (به معنای واقعی) و انگیزه را زیر پوستت بدواند که گویی همه چیز این دنیا بر وفق مراد ست، از بزرگترین لذت های دنیا و آخرت ست. 

یک نفر که می شود مثل یک بابای محکم و مطمئن در مواقع سختی و سیاهی به آغوشش پناه برد و از هیچ چیز نترسید. می شود توی آغوش گرم ِ حمایت هاش به همه ی دنیا و آدم هاش فخر فروخت و هرلحظه هزاران بار از خدا تشکر کرد که پدر پیر مهربان مان را به ما بخشیده.

 

 

 

 

 

 

پدری که نه برای روز ِ پدر و نه برای موج وبلاگی، که هر روز و هر لحظه عاشقانه های فرزندانش گرمابخش زندگی های شان شده.

 

روزت مبارک بابا!

 

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۱ ۰۲ خرداد ۹۲ ، ۰۳:۱۳
زهره سعادتمند

هو

-

 

خب؛ امسال هم می توانم با این چنین جمله ای دلم را خوش کنم..

 

پیامبر اکرم (ص):

نشستن زن کنار ِ همسر، ثوابی برابر ِ ثواب اعتکاف در مسجد النبی را دارد 

 

+
 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۰۱ خرداد ۹۲ ، ۱۶:۲۸
زهره سعادتمند