بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

۲ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

هو

__

 

لحظه شماری میکنم برای آن ساعتی که ناباورانه سرم را بالا بیاورم و این رویای همیشگی ام را تحقق یافته ببینم و با دیدن گنبدت، این دل آشوبه ی مدام این روزها و این بی قراری های ساعت های آخر، به آرامشی عمیق بدل شود.

 

 

آااااخ.. که چقدر دوستت دارم!

 

 

 

دوستان ِ جان! اگر گاهی این زبان لعنتی کسانی از شما را آزرده، به کرم میزبان این سفر عاشقانه ی ما، ببخشد. که کارمان بدجور گیرتان است!

 

 

 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۲۳
زهره سعادتمند

هو

-

 

حال پسر بچه ی تخسی را دارم که از پدرش قول گرفته اگر بچه ی خوبی باشد، دوچرخه ای هدیه می گیرد. همان دوچرخه ای که همیشه آرزویش را داشته. اما با این حال خیالش راحت نیست. همه ش می ترسد. همه ش شک می کند. می ترسد نتواند انتظار پدرش را برآورده کند. شک می کند به خودش که آیا واقعا می تواند سزاوار هدیه پدر باشد یا نه. دل توی دلش نیست.  از یک طرف سودای دوچرخه و از طرفی دیگر شیطنت هایی که از خودش سراغ دارد..

اما باز ته دلش هی امیدوار می شود. یک امید شیرین. امیدی که از مهربانی های همیشه ی پدر نشات گرفته. از اینکه هربار با اغماض، اشتباهات و بازیگوشی هایش را نادیده گرفته.

اصلا خاصیت پدرها باید به همین باشد. که همیشه بچه های شان را در خوف و رجا نگه دارند.

من به پدر ِاین قصه بیش تر رجا دارم تا خوف..

 

 

 

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۳ ، ۱۹:۴۰
زهره سعادتمند