بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

۱۳ مطلب در آبان ۱۳۹۰ ثبت شده است

هو

ــــــــــــــ

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود.همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد،مادر شکایت او را به پدرش کرد.پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است،وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند.شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید.

«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله»

هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

(از بیانات مرحوم حاج اسماعیل دولابی رحمه الله علیه)

۲۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۰ ، ۲۲:۵۸
زهره سعادتمند
هو

_______

چقدر خوب است

که صبح بیدار شوی

به تنهایی

و مجبور نباشی به کسی بگویی

دوست اش داری

وقتی دوست اش نداری

دیگر

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۰ ، ۱۲:۱۱
زهره سعادتمند
هو

_______

حال مرا مپرس که هنجارها مرا

مجبور میکنند بگویم که «بهترم» !



دروغ های بزرگ باورپذیر تر اند!

من باور کردم، که دوستم داری..

۳۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۰ ، ۲۰:۳۵
زهره سعادتمند
هو

_______

خیلی که حالم خوش باشد،می نشینم جلوی بخاری، تا در نبودت پشتم به بخاری گرم باشد! جزوه ی نظریه های جامعه شناسی ِ جورج ریترز (این آینه ی دق!) را میگذارم مقابل چشمانم. و «دو خط موازی» را از فایل موسیقی موبایلم انتخاب میکنم و میگذارم روی تکرار که همین طور ساعت ها برای م بخواند و به یادم بیاورد که همیشه اتفاقی که من خواهانش هستم،نخواهد افتاد.

هربار که به حال ِ یلدای ِ «اینجا بدون من» فکر میکنم، خنده م میگیره! (حتما اگر بفهمی، میگی تو هیچی از عشق حالیت نیس. راس میگی.)

۴۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ آبان ۹۰ ، ۱۴:۲۳
زهره سعادتمند
هو

_______

_ حالا چیکار میکنی؟

 

: می گردم. راهو پیدا میکنم. اگر هم گم شدم که بر میگردم اینجا...

 

_ پس گم شو...



هی فکر میکنم،خودم و خط مشی ام را زیر و رو میکنم،اما دلیل ِ موجهی برای این همه عشق ِ خدا به خودم پیدا نمیکنم..!

۳۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۰ ، ۲۱:۴۰
زهره سعادتمند
هو

________

خیلی فحشه توی اتوبوس از آدم خواستگاری کنن!



در هوای دونفره،یک نفره پرسه زدن در خیابان، اِند ِ حالگیری ست! حالا هی ما به روی مبارک ِ خودمون نمیاریم!!

۳۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۰ ، ۰۰:۳۸
زهره سعادتمند
هو

_______

من به تازگی یاد گرفتم

که هر آدمی می تواند با ایمان و قدرت حرفی بزند که چند وقت بعد، دقیقا برعکس همان حرف را هم، با همان ایمان و قدرت بزند!

۲۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۰ ، ۱۲:۲۴
زهره سعادتمند
هو

_______

منفعتی که در اعتراف به اشتباه هست به زیر پا گذاشتن غرور می ارزد.

آدم گاهی که در گیر احساسات می شود،تصمیم های عجولانه و بچگانه می گیرد.من اشتباه کردم.اگر با عذرخواهی آب ِ رفته،به جوی باز می گذشت،.. کاش باز می گذشت..!


بزرگی می گفت؛وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد،چرا همان قدیمی ها را تکرار کنیم؟!


دیگه تکرار نمیشه!

۲۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۰ ، ۰۸:۲۴
زهره سعادتمند
هو

_______

بعد از مدت ها رفته بودم هیئت.هیئتی که قبولش دارم.در اغلب ابعاد.

بعد از اتمام ِ عزاداری،همایش خادمین هیئت در ایام محرم بود.شخصی صحبت می کرد و از شرایط خادمی می گفت.برای انتظامات ویژگی های اخلاقی ای برشمرد و در آخر گفت آقایانی که مایل به انجام خدمت در بخش انتظامات هستند،محاسن داشته باشند.

تعجب کردم!

با خودم -طوری که نفر کناری هم شنیده بود- گفتم: اگر کسی دوس داشت خادم بشه،اما ریش نداشت باید چکار کنه؟؟

خانوم ِ کناری با لحن جدی و آرامی گفت:خب کسی که ریش نداره که اینجا نمیاد و اهل هیئت نیس.(!!!)

.

حالم بد شد از این همه .... این همه نمیدانم چه!

همان موقع از متعلقات خودم کسی در مردانه نشسته بود که ریش نداشت اما من به پاکی و اخلاصش و به عشقش به امام ِ شهیدش قسم می خورم.

تازه فهمیدم که حتما در مورد من هم که ظاهرم مثل خودشان نیست،همچین فکرهایی می کردند.

بعضی برخوردها آدم را دور می کند از خیلی چیزهای خوب.


+من دلیل اون شرط رو شنیدم و قانع شدم.اما حرف ِ نسنجیده ی اون خانوم اصلا توجیه پذیر نیس.

۳۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۰ ، ۲۰:۳۳
زهره سعادتمند
هو

________

وقتی حالم خوب باشه،توی تاکسی که نشستم، با مزه پرانی های بی مزه مجری رادیو،که همیشه حالمو بهم میزنه،رها و بی قید می خندم!

وقتی خوبم،همه اون نامردی هایی که شده بود فکر ِ هر لحظه م، از یادم میره و راحت میخندم..

گاهی برای خوب بودن،هیچ اتفاق و دلیل بزرگی لازم نیست.همین که یه رفیق ِ همراه و مهربون داشته باشی،انگار از همه چی راضی ای.هرچند، وقت نداشته باشه باهات بیاد سینما!!

وقتی یه دوست ِ خوب داری،

دلت میخواد تمام خیابونای شهرو باهاش متر کنی!

دوس داری بعد از کلاس زبان،سر صفائیه که راهتون از هم جدا میشه،تا صب بایستید و حرف بزنید..

هی دلت میخواد با بهانه و بی بهانه برید کافه تلخ و هی حرف بزنید و حرف بزنید...

.

بین همه ی 3،4 هزار پیامکی که توی گوشی م هست،یه دونه ش خیلی برام پررنگه.بهم انرژی میده.

می دونی کدوم؟

همون که وقتی سرما خورده بودم،از دانشگاتون که برگشتم،ساعت 7 یه پیامک دو کلمه ای دادی!: «وقت قرصته»

احتمالا خودت خبر نداری،چقدر حالم خوش میشه با خوندن همین دو کلمه.

بندهای کتانی ام را دوست دارم

همیشه برای چند لحظه هم که شده

رفتنم(و رفتنت) را به تعویق می اندازد!

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۰ ، ۲۱:۴۳
زهره سعادتمند