بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

زن و زندگی و عاشقی

يكشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ

هو

-

 

دو دایی دارم. یکی 46 ساله و دیگری 41 ساله. که هر دو مجرد اند. از وقتی که زن و مرد را از هم تشخیص دادیم، بزرگتر ها میگفتند دایی بزرگه زن نمیخواد! راضی به ازدواج نمیشه! اصلا از اول زن نمیخواسته. و کلی خاطره داریم از ترفندهای آبجی ها برای زن دادن دایی که هیچکدام کارساز نبود! دایی کوچیکه اما داستانش فرق دارد. دایی 41 ساله در عنفوان جوانی عاشق شد. و به دلیل مخالفت خانواده ها نتوانست ازدواج کند و در دم شکست عشقی خورد. سال های سال با همان دختر رابطه داشت اما هیچ وقت به ازدواج ختم نشد. حالا هم هر دو شان مجرد اند. عشق این دایی و آن دختر همیشه برای من مثال زدنی بوده. 

دایی کوچیکه از گیر دادن های اطرافیان برای ازدواج کمی مصون بوده. چون عشق ش به حدی فراگیر و معروف شده بود که کمتر کسی به خودش اجازه می داد بگوید حالا که این نشد، برو با دیگری ازدواج کن!

دایی ها یک اتاق داشتند که تصویری که از کودکی در ذهن ما خواهرزاده های شان مانده، یک اتاق شلوغ و شلخته ست! که هیچوقت رختخواب های شان را مرتب نمی کردند، و همیشه یک سری لوازم شخصی شان کف اتاق پخش بود. وسایلی که مربوط می شد به دایی بزرگه؛ دیوان اشعار خیام و باباطاهر بود و یک نی. و یک قاب عکس از خودش روی تاقچه. همیشه به همین اندازه سبک بار بود.

دایی کوچیکه اما دنیای پیچیده ای داشت. که اصلا شلوغی اتاق سهم بیشترش برای او بود. تصویری که الان جلوی چشمم رژه می رود، یک رادیو ضبط مشکی رنگ در گوشه ی اتاق است، و دو سه دفتر خاطرات که سوغات سربازی اش بوده و چندین و چند آلبوم عکس از دایی و دوستانش. به علاوه ی تعداد زیادی نوار کاست که همیشه همه جای اتاق پیدا می شد و کلی نگاتیو عکس. و یک تابلو روی دیوار که روی ش نوشته شده بود: «محبت که گناه نیست» ! که با خطی طلایی روی زمینه سیاه نوشته شده بود. و کلی خرت و پرت دیگر من جمله ماشین ریش تراشی و لباس های زیاد و جورواجور که همیشه باید خوش تیپ نشان ش می دادند و گوشی های خراب موبایل و یک دوربین عکاسی سبز رنگ که دیگر کار نمی کرد.

سرگرمی ما بچه مچه ها هم تورق دفتر خاطرات دایی بود که توی ش پر بود از شعرهای عاشقانه و نقاشی چشم و ابرو، و نخل و دریا! و دیدن هزاران باره ی عکس های آلبومش که نشان می داد آدم اهل حال و مسافرت است آن هم تنها و تنها سفرهای مجردی پسرانه. و وجود یک عکس سه در چهار دوست دخترش که هیجان ما را بر می انگیخت برای دیدن چندباره ی آلبوم ها. گرچه خودش را بارها و بارها دیده بودیم وقتی دایی ما خواهرزاده های لوس ش را سوار ماشین ش می کرد و می رفتیم دم در خانه ی دختر مهربانی که در عالم بچگی فقط می فهمیدیم که دایی دوست ش دارد و اصلا آن موقع ها الفاظی چون «معشوق» و «دوست دختر» برای مان معنایی نداشت.، او هم سوار ماشین می شد و با هم می رفتیم پارک و بستنی می خوردیم و شاد و خوشحال و بی خبر از اینکه هنگام بازی ما، او و دایی چه حرف هایی می زدند، راضی به خانه بر می  گشتیم.

 

حالا بعد از آن سال ها، دایی بزرگه یک عارف مسلک است که با هیچکس حرف نمی زند. فقط جواب سلام آدم ها را می دهد. و البته چند دوست پیرمرد دارد که گاهی همنشین شان می شود. وقتی مادرش مُرد اصلا گریه نکرد و کلمه ای حرف نزد. اغلب اوقات در حال پیاده روی دیده می شود یا به سمت جمکران یا بی هدف در خیابان ها. موهایی تماما سیاه و فرفری دارد و سبیل! بیست سال است که همه به همین چهره می شناسندش.

دایی کوچیکه اما از یک دنیای دیگری ست! نمایشگاه ماشین دارد. آدم معروفی ست در صنف خودش. اندازه موهای سرش رفیق دارد و آدم خوش مشربی ست. همه دوست ش دارند. برای نمونه خودم، که عاشقش هستم! همیشه از همان جوانی اولین ها را با او شناختیم. مثلا اولین کسی که دوست دختر داشت! اولین کسی که موبایل خرید! از آن ها که گوشی اش مثل گوشی های تلفن های بی سیم خانگی الان بود! یک موتور بزرگ سبز رنگ داشت که چندسال بعد توی خیابان ها زیاد دیده شد و فهمیدیم که بهش می گویند «دی تی». هر ماشین جدیدی که می آمد اول زیر پای دایی می دیدم، بعد اسمش را یاد می گرفتیم. آدمی ست که توی زندگی اش همه چیز داشته. و الان اگر کسی از من بپرسد مناعت طبع، معرفت یا با مرامی را تعریف کن! من بی شک می گویم: «دایی کوچیکه». چیز دیگری که همه درباره اش می دانند این ست که خیلی مامانی بود. و وقتی مادرش رفت، بیش از هرکسی ضربه خورد. و حالا چند سالی می شود که امامزاده، هر صبح جمعه، دایی را به خودش می بیند. چشم های عسلی شیطنت باری دارد که هر آدمی را می تواند مجذوب خودش کند.

 

این دو دایی از دید خودشان زندگی مطلوبی دارند که برای این چند سال ماندن در دنیا راضی شان می کند. هرچند که احسان نمیتواند باور کند با چه انگیزه ای زندگی می کنند و می گوید اصلا مگر زندگی بدون «زن» هم امکان پذیر است؟!

 

 

موافقین ۴ مخالفین ۱ ۹۲/۰۴/۰۹
زهره سعادتمند

نظرات  (۲۷)

سلام علیکم
جالب بود.
یا علی
پاسخ:
با اینکه اغلب اوقات نظرتان همین ست اما جزو معدود کسانی هستید که بی آنکه انتظار حتی خوانده شدن(چه برسد به کامنت گذاشتن) داشته باشید، تمام و کمال می خوانید. 
ممنونم:)
۰۹ تیر ۹۲ ، ۱۵:۱۵ بهنام جعفری
سلام.
زن و رویای صادقه؟ :دی
دقیقا دیشب داشتم یه مطلب می نوشتم. ساعت سه و نیم بود که خوابم برد. ادامه ش رو امروز نوشتم و دو سه روز دیگه می ذارمش رو بلاگ.
پاسخ:
خب پس واقعا جالبه!
به رویاهای صادقه ی من ایمان بیارید!
سلام
این پست وبلاگ شما به عنوان "تیتر یک لینک‌زن" انتخاب شد
باتشکر
لینک‌زن
http://linkzan.com/archives/14370
پاسخ:
این ینی پستم خیلی خوب بوده؟
ینی الان خوشال باشم ؟
:)
ممنون
۰۹ تیر ۹۲ ، ۱۸:۲۲ محمدحسین جمال‌زاده
«محبت که گناه نیست»! 
از این منطق دایی کوچیکه خوشم آمد
پاسخ:
من تو عالم بچگی با خودم فک می کردم مگه کسی گفته گناهه که دایی نفی ش رو فریاد میزنه با اون رنگ طلایی روی زمینه سیاه!
بعدها که تونستم قصه ی عشقش رو تحلیل کنم به جوابم رسیدم.
۰۹ تیر ۹۲ ، ۱۸:۴۹ عارف عبداله‌زاده

نمی‌دونم چرا ولی فکر می‌کنم با دائی بزرگه بیشتر حال می‌کنم!
پاسخ:
چون احتمالا خودت به دایی بزرگه نزدیک تری و بهتر می فهمیش.
دایی من هم هیچ وقت ازدواج نکرد.پنجاه رو فک کنم پر کرده! هیچ وقتم دلیلش رو نفمیدم!
اونایی که میگن ازدواج خوب نیست و این حرفا مصداق این ضرب المثل اند که دستشون به گوشت نمیرسه میگن پیف پیف! :/

زهره! سفید خیلی بیشتر بهت میاد.نمیخوای یه تغییری تو این قالب بدی؟ (جسارتا البته)
واینکه حتما من باید بیام قم؟خب یه بارم شما بیاین اینورا خب!
پاسخ:
ببین، واقعا تو فکر یه قالب خوب هستم.
قراره احسان برام ترتیبش رو بده مثلا.
ولی همچنان خبری نیست!
۱۰ تیر ۹۲ ، ۰۸:۳۹ یک تجربه ساده
من هم یه خاله 52 ساله عارف داشتم که اردیبهشت ازدواج کرد.
ان شاالله دایی کوچیکه شما هم به عشقش برسه...
واقعا زندگی بدون عاشق بودن سخته.
پاسخ:
مام توی آشناها یه دختر سی و خرده ای ساله هست که خیلی به دایی بزرگه میاد. اصن انگار برای هم ساخته شدن. ولی راضی نمیشه که دایی!
زنهای بدون همسر به نظرم موجودات منطقی و کاملا طبیعی هستن ولی مردها رو بدون همسر دوست ندارم.به نظرم یه جورایی عجیبن.اصلا نمی تونم این وضعیت رو تو ذهنم با طبیعت مردها جور کنم!
پاسخ:
آره آره.
یه همچین چیزی تو ذهن منم بود ولی ننشسته بودم کلمه و جمله ش کنم.
خوب.
اوه مای گاد! بابا هدر! بابا خوش تیپ :*
پاسخ:
یذره با اونی که تو گفتی فرق داشت قالبه!
رسما به فنا رفتم انقد بهش ور رفتم!
در بی سوادی محض نسبت به این کدها بالاخره موفق شدم!
بنفش هم خیلی بهت میاد.قالب بنفش و روسری بنفش و مانتو بنفش:دی
روحانی مچکریم!
پاسخ:
این عکس برای اسفند 91 می باشد.
اون موقع هنوز روحانی به دنیا نیومده بود!
بی‌خود نیست می‌گویند مدیریت ایدئولوژی و ذهن افراد جامعه، زندگی اجتماعی آدم‌ها را از این رو به آن رو می‌کند دیگر
مصداقی روشن‌تر از دایی‌های شما؟


نتیجه‌ی اخلاقی: می‌شود بدون زن زندگی کرد! آن هم یک زندگی ایده‌ال!!
پاسخ:
اگر این نتیجه گیری اخلاقی صحیح بود، هیچ مردی زیر بار این هزینه های ازدواج نمی رفت!
یکی ش خود شما!
۱۱ تیر ۹۲ ، ۱۱:۴۳ باران پاییزی
درود به شما.
نمی دونم شما فیلم خاک آشنای بهمن فرمان آرا رو دیدید یا نه؟؟ دایی های شما تلفیقی از بهمن در خاک آشنا هستند البته از نظر من...
هر کس غرق در دنیای خودش زندگی براش معنا پیدا می کنه وبه آرامش می رسه
پاسخ:
نه،
می بینم ایشالا
چاق شدی دخترم ؟!!
متأهلی ساخته ها :d
پاسخ:
من به جای تو بودم توی این موارد نظر خاصی نداشتم! :|
سلام علیکم
خواهش می کنم.
بیشتر برای خودم هست تا دیگران!
ان شاء الله که خیر است.
یا علی
۱۲ تیر ۹۲ ، ۱۴:۴۰ صبحِ تابناک
بعضی ها زندگی میکنند برای مردم
بعضی ها زندگی میکنند برای خودشان...

دایی کوچیکه یاد عشقش هم می کند توی این همه معروفیت و محبوبیت؟
پاسخ:
در ظاهر که چیزی نمایان نیست.
ولی من باور نمیکنم این دوتا بی خیال هم شده باشن!
۱۲ تیر ۹۲ ، ۱۸:۳۷ پشت کوهها
مطلوبیت زندگی فقط به زن نیست
این حرف عجیب نیست.
پاسخ:
این حرف از شما قابل قبوله. که مجرد اید. (البته اگر باشید.)
قالب جدید مبارک...
وقتی آدما به خودشون بعضی چیزها رو بقبولونن می تونن تحملش بکنن حتی اگر زجر بکشن...یه جوری خودشون رو می زنن به اون راه...
پاسخ:
ممنون
در به اون راه زدن دایی کوچیکه موافقم!
۱۴ تیر ۹۲ ، ۰۰:۰۶ محمد مهدی
جدن به‌دون زن می‌شه زنده‌گی کرد؟
بیاید بیش‌تر در مورد این مورد صوبت کنیم.
پاسخ:
شما باید بگید.
میشه آیا؟
۱۴ تیر ۹۲ ، ۱۴:۵۳ مـَـ ه جَـبـیـטּ
عجب دایی هایی ..

اما یک مرد که سکوت میکند خیلی درد ها باید داشته باشد .. با این مرد کاری نداشته باشید .. یک روزی فریاد میکشد ..
و
یک مرد که شیطنت میکند و با تنهایی هایش ب سفر میرود انگار خیلی حرف ها دارد که باید با راه ها .. با جاده ها .. با ....... بگوید .. انگار هیچ کس جز راه ها نباید همسفرش باشد .. هرچند میتوانست همسفرش همسرش باشد ! همسفر راه زندگی تا رسیدن به معبود !

این جمله بسیار ب دلم نشست .. همین :
« محبت » که گناه نیست !
پاسخ:
ما کلا با اون «مرد» کاری نداریم!
یه زندگی بین دایی بزرگه و دایی کوچیکه خوبه !!
پاسخ:
بنظرت میشه یه آدم یه سری ویژگی های این دو تا آدم رو با هم داشته باشه؟
قالب نو مبارک ...

چه جالب ... همش منتظر بودم تهش به این نتیجه برسی که یه فراخوان بذاری برای پیدا کردن دو جفت خانوم که بشن زن دایی هات:)

واقعن موندن چرا هر چی مرد با مرام و لوتی و باحاله زن نمی گیره !! ما هم یه حدود 50ساله داریم تو فامیل که به هر زوری خواستن زنش بدن نشد ...
دنیای عجیبی دارن این مجردهای سن بالا 
پاسخ:
ممنونم:)

باید تقاضا باشه که من فراخوان بدم!
بعدشم دو جفت که نه، همون یه جفتشم کافیه!


ینی میخوای بگی مردایی که با مرام و با حال نیستن، زن میگیرن! آره واقعا؟!
بسته به آدمش داره!! اگه دوتا آدم با عقیده های جدید پیدا کنی میشه! شک نکن! به شرطی که بخوان و قبول کنن.
۱۶ تیر ۹۲ ، ۱۲:۳۱ سیدمهدی ربیعی
کاربردی ترین و پر مغزترین جمله ای که راجع به زن و زندگی و ازدواج شنیدم همون مثل معروفه که میگه تا وقتی زن نداری فقط زن نداری.ولی وقتی زن داری فقط زن داری!

البته اینم میدونم که تفریبن تمام مردایی که مجرد موندن اگر افسردگی نگرفته باشن به زودی خواهند گرفت
پاسخ:
من نشنیده بودن تا حالا
ولی واقعا خوب بود. موافقم با پر مغزی.


آره، منتهی بعضیاشون خوب میتونن به روی خودشون نیارن و بعضیا این توانایی رو هم ندارن و تابلو میشن.
نه صرفن برعکسش صدق نمی کنه ... ولی عمومن هر چی مجرد مونده عمومن آدمای باحال و با مرامی هستن که یکم عرضه زن گرفتن رو ندارن مثل باقی مردا ...
پاسخ:
هووم حالا شد

سلام

خوبی؟

چه خبرا؟

زهره جون مطلبت خیلی جالب بود فکر نمیکردم انقدر خوب و حرفه ای بنویسی

سلام
خیلی خوب مینویسین
صاحب این قلم را باید تحسین کرد
پاسخ:
دیگه نه تا این حد‏!‏‏

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">