بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

هو

-

 

 

تو آن همیشه ای

که خدا را به تو سوگند می دهم

 

 

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۹:۲۹
زهره سعادتمند

هو

-

 

بدون شرح!

 

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۳۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۸:۳۷
زهره سعادتمند

هو

-

دلم یه جمع دوستانه ی چند رنگ میخواد که بشینیم راجع به اتفاقات این روزها و روزهای آینده حرف بزنیم. دوست دارم حرف بزنیم. خسته شدم از اینکه جز غر زدن و ناله کردن و اظهار بدبختی چیز دیگه ای بلد نیستیم بگیم. میگم چند رنگ؛ چون میخوام حرفای متنوع بشنوم. بیشتر دوست دارم بشنوم.

 

توی این روزهای اخیر که بزرگترین تصمیم زندگی م رو گرفتم، و به زعم خیلی ها ریسک کردم، نگرانی م برای آینده بیش از هر وقت دیگه ایه..

 

 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۰۹
زهره سعادتمند

هو

-

 

فاتحه ای..

+

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۱۲
زهره سعادتمند

هو

-

دلم میخواهد از این دو تا بچه گنجشکی که دو سه روزی ست مهمان خانه مان شده اند بنویسم. از اینکه تازه متولد شده اند و هنگام فراگیری آموزش پرواز توسط والدین‌شان توی حیاط خانه ی ما گیر افتاده اند و بعلت بلند بودن دیوار ها، دیگر نتوانستند بالا بروند و همین جا زمین‌گیر شدند. چون هنوز پرواز در سطوح بالا را یاد نگرفته اند و بال های ضعیف‌‌شان تنها تا ارتفاع سی، چهل سانتی یاری‌شان می دهند. دلم میخواهد تصویر غذا آوردن‌ِ هر روزه ی پدر و مادرشان را نشان بدهم. و اینکه در طول روز ساعاتی را لب پشت بام می نشینند و فقط با نگاه مراقبت‌شان می کنند.

گفتن اینکه بابا برای‌شان یک ظرف آب گذاشته و یک نصفه کیک را با آب خیس‌ش کرده تا نرم تر شود، تا اگر یک روز پدر و مادرشان غذایی پیدا نکردند، از گرسنگی و تشنگی تلف نشوند؛ حالم را خوب می کند.

دلم میخواست از این طرف و آن طرف رفتن های این دو تا بچه و حس کلافگی ای که از گیر افتادن توی این چاردیواری نصیب شان شده، بگویم. از اینکه دیدن اسارت‌شان دلم را می گیراند.

دوست داشتم از حرف هایی که امروز نشستم توی حیاط و با این دو تا جوجه ی زبان نفهم گفتم، بگویم..

همان طور که دوست دارم از خیلی چیزهای دیگر هم حرف بزنم. که حس‌ش نیست. که نمی دانم چه‌اش نیست. شاید انگیزه. شاید حوصله. نمیدانم. آخر هم نمی فهمم حلقه ی گمشده ی این روزها چیست که از خیلی از کارها جلوگیری‌ام می کند. 

شاید هم باید آزمایش خون بدهم و جلوی iron یک عدد ِ پایین تر از حد نرمال را ببینم. نمی دانم.

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۰۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۵۱
زهره سعادتمند

هو

-

به تقویم که نگاهی می اندازم، تعجب نمی کنم از این دیوانگی ِ شبانه ای که به سراغ‌‌م آمده. اردی‌بهشت که باشد، این حال و هوا برایم غریبه نیست.

چندین سال ست که اردی‌بهشت، دیوانگی های عاشقانه ام را تماشا می کند. چه آن سال هایی که نبودی. چه حالا که هستی با کیفیتی هر چه تمام تر.

 

+

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۶ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۴۶
زهره سعادتمند

هو

-

 

مهم نیست جزو کدوم گروه باشی، همیشه توی اون یکی (که نیستی) بیشتر خوش میگذره.

 

عوارض جانبی - وودی آلن

 

 

- خودم نخوندم. نقل قوله.

۱۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۴:۲۶
زهره سعادتمند