بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

هو

___________

نگران نباش!

سرم را به باد نمی دهم،

قولش را به بیابان داده ام!



+طفلی به نام شادی ،دیری است گم شده است

+گناه کن با کیوی، گناه با آناناس!
که هیچ کشف جدیدی نمانده در گندم (سید مهدی موسوی)


۴۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۰ ، ۰۱:۳۴
بی‌ همگان
هو

__________

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...

«مرحوم قیصر امین پور»


همین برای این روزها که جرات ِ گفتن حرف دل ندارم، کافیست.


۱۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۰ ، ۱۷:۳۲
بی‌ همگان
هو

_________

با اطمینان می گوید؛ هیچ کدام از هموطنان گرسنه نیستند.!!!

من اما می شناسم کسانی که خیلی گرسنه اند.خیلی.

 

از آب ِ شیرین ِ قم هم صحبت می کند.

ما اما آب ِ شیرینی نخوردیم.


آدم هی میخواد توو این ماه رمضونی دهنش به چیزی غیر از گل و بلبل وا نشه. نمیذارن اینا.!

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۰ ، ۰۱:۱۲
بی‌ همگان
هو

___________

همیشه گفتن؛ شرف المکان بالمکین!

اما جایی مث فیس بوک، قبل از اینکه شرفش به مکین ش باشه به کسانیه که این مکان رو درست کردن که اتفاقا خیلی هم بی شرفن! درست؟

پس اصولا نمیتونه جای خوبی باشه.

اما خب عده ای معتقدند که باید برای تلطیف فضا رفت و عضوش شد!

نیت خوبیه.

اما

بنظر من تاثیر چندانی نداره..

حالا تازه اگر بعضی از اون آدمایی که رفتن لطافت به خرج بدن،خودشونم زمخت نشن!!


لازم به ذکر ست، اینجانب بدون هیچ ادعایی عضوش شدم. پس هی نیاید بگید چرا خودت ..؟

۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۰ ، ۱۶:۲۹
بی‌ همگان
هو

_________

روزه ام

که بغضم را فرو نمی دهم!

 

+ باید یاد بگیرم

برایت نمازهایم را طولانی تر کنم

نه گریه هایم ..


۱۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۰ ، ۱۵:۴۲
بی‌ همگان
هو

__________

هیچوقت از آن آدم هایی نبوده ام که برای رفتن به دیدار کسی یا یک مهمانی، ساعت ها وقت بگذارم و وسواس به خرج بدهم که چطور باشم، بهتر است.؟

اما خب بعضی مهمانی ها حسابش فرق می کند. مثلا فرق می کند که قرار است چه کسی را در آن جا ملاقات کنی. یا اصلا چه کسی دعوتت کرده..

گاهی اگر برای آراستگی ات نکوشی، بی ادبی کرده ای. ممکن است به میزبان بربخورد!

چه خوب می شود اگر صاحب خانه عذرت را بپذیرد وقتی برایش توضیح می دهی که اینقدر سرت شلوغ بوده که نتوانستی ظاهـری درخور این مهمانی داشته باشی.

 

حالا که قرار است روزهای زیادی (و در عین حال کمی) را میهمان خدایـــم باشم، به سر تا پایم که نگاه می کنم، حالم از خودم بهم می خورد..

مثل هرسال اینقدر دلم مشغول کثافت های این دنیا بوده، که روی مهمانی رفتن ندارم. آن هم چه مهمانی ای ... که میزبانش خداست. که برایم ثابت شده چه سنگ تمامی می گذارد..

اگر خدایی به این خوبی نداشتم که با همین لباس های آلوده به گناه مرا بپذیرد، چه می کردم؟؟

خدایی که حتی بین مهمانانش فرق نمی گذارد.(گرچه فرق می کنند.) و برای همه به یک اندازه مهربان ست.

اصلا همین مهربانی های گاه و بی گاه اش، گستاخم کرده.

دلم می خواهد روی ماه اش را با تمام وجود ببوسم..


+ لطفا سر سفره ی خدا که می شینید، فقط به فکر خودتون نباشید و هوای دیگران رو هم داشته باشید!


 

۱۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۰ ، ۲۳:۲۴
بی‌ همگان
هو

__________

میرزا محمد نه تنها «مسیح کردستان»، که مسیح ِ این دل ِ صاحاب مرده ی منم هست..



* : تعبیر آقا از شهید بروجردی

۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۰ ، ۲۱:۰۴
بی‌ همگان
هو

_________

کاش دنیا این همه کوچک نبود!


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۰ ، ۱۵:۱۵
بی‌ همگان
هو

_________

... لای الامور الیک اشکو و لما منها اضج و ابکی ...



+من طاقت این عشق بازی ها را ندارم!


۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۰ ، ۰۱:۵۵
بی‌ همگان
هو

__________

وقتی صبح جمعه با خبر شهادت فرمانده اطلاعات سپاه بیدار بشی، احتمالا روز خوبی در پیش نداری.

مخصوصا اگر اون شخص «عباس عاصمی»، رفیق و همرزم بابات باشه.

بابا وقتی خبرو شنید، همش زنگ می زد به دوستاش و با تشویش و نگرانی می پرسید عباس عاصمی چی شده؟ میگن شهید شده!درسته؟ چطوری شهید شدن؟ ... ؟؟

به حاج حسین کاجی که زنگ زد، بعد از مطلع شدن از اوضاع، گفت: حسین ! ما موندیما .. با بغض گفت.

 

من می ترسم..خیلی می ترسم.


_میخوام یه حرفای دیگه ای هم بزنم اما از خدا خجالت می کشم.._


یکشنبه صبح ایشالا راهی نورم. (کردستان و کرمانشاه)

برای چهار نفر ویژه دعا خواهم کرد.

۲۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۰ ، ۰۲:۰۱
بی‌ همگان