بی همگان

چه رنجی ست لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زیبایی را تنها دیدن
و چه بدبختی آزار دهنده ای ست تنها خوشبخت بودن
"علی شریعتی"

بی تو بسر نمیشود

سه شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۰، ۰۳:۴۲ ب.ظ

دیشب همینطوری داشتم آسمون ریسمون میبافتم یه هو این فکر از سرم گذشت که « .... از بیابون میترسم ! برای گم شدن جنگل رو ترجیح میدم »

البته گم شدن به تنهایی خودش ناراحت کننده است.اما واقعا انتخاب شما چیه؟بیابون یا جنگل؟

واقعا چقدر بیکارم که این فکرا میاد تو ذهنم / البته گم شدنم فقط با "تو" ام لذت بخشه . جا و مکانش فرق نداره میخواد بیابونای شاهرود باشه میخواد جنگل های نهارخوران!

راستی چرا بعضی آدما فکر میکنن زنده اند ؟ یعنی هر کسی که بخار گرم از دهانش میاد زندس ؟

چرا کسی نمیپرسه آهای فلانی ! احوال دلت چطوره ؟ گرم هست یا ... !؟!

-----------------------

پی نوشت : یادش بخیر ..!

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۱۲/۲۳
زهره سعادتمند

نظرات  (۲۲)

هیچ جایی "کویر" و "بیابون" نمیشه ...
احوال دلتون چه طوره؟
من بیابون رو ترجیح میدم حداقلش اینه که حیوون وحشی و جک و جونور نداره
پاسخ:
گرمِ گرمه ... بیابون خشک و برهوته اما جنگل سبزه و زندگی توش جریان داره !
الان یعنی اینجا دو تا نویسنده داره؟!!

پاسخ:
دقیقا !
سلام

یاد این شعر افتادم :

اینجا همه هر لحظه می پرسند:
- "حالت چطور است؟"

اما کسی یک بار
از من نپرسید:
- "بالت ...

-----

گم شدنی که با "تو" باشه که دیگه گم شدن نیست...
پاسخ:
ایهام داشت !
نهارخوران..

اون موقع ها دنیا خیلی بزرگ بود، (چون من کوچیک تر بودم.)برای همینم گمت کردم.
که البته فردا صبحش پیدات کردم!از بس که من مهربونم!


کاش توی عکسای اون موقع ارتودنسی نداشتم که میشد اون عکس خوشحالمونو بذاری.
پاسخ:
مهم اینه که الان همو پیدا کردیم ! با ارتودنسی هم زیبا بودی و هستی
یاد شعر قیصر افتادم:

اینجا همه هر لحظه می‌پرسند
حالت چطور است؟
اما کسی یکبار
از من نپرسید
بالت...

پاسخ:
خدا رحمتش کنه ....
می بینم که اینجا هم نون ِ عاشقی داره قرض داده میشه...
یعنی زین پس خواننده ی خاموش هم نباشیم...؟
پاسخ:
آخه درسته این؟
دیگه دیگه..
اما از این به بعدش خودت بگو
آیا اینجا جای آدم مجردها هست آیا؟!
پاسخ:
مه تاب: ما مخلص همه ی مجردا هم هستیم.
برای او
و برای مه تاب
:
الهی خوش بختی رویش کم شود
از صفای خدایی بودن ِ زندگیتان .
یاعلی

پاسخ:
علی یارتون
۲۳ اسفند ۹۰ ، ۱۹:۱۷ خارج ازچارچوب
به به! به به! چه هوای بهاریی میگذره از این جا
۲۳ اسفند ۹۰ ، ۱۹:۱۷ زهرا(رها)‏
بیابان
چون شکه وغافلگیرم نمیکنه
چون یه دسته
چون یه رنگه
چون تا بوده همین بوده و عوض نمیشه
و جنگل را 2 نفره میپسندم
پاسخ:
به به !
۲۳ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۳۱ آشیــــــــل
چه جاده ی دنج و نابی!
اینجا فقط باید دونفره قدم زد. کجا هست؟
پاسخ:
دو نفره قدم زدیم ! جنگل های نهار خوران شمال کشور
باو!
الان یعنی ازدواج کردین؟
این سوسول بازیا چیه خب؟ قشنگ بیاین بگین ما الان دو تا کبوتر عاشقیم و اینا! همه که آی کیوشون بالا نیس بفهمن! بقرعاااان
تبریک میگم جدی جدی و اینا و آرزوی خوشبختی و سعادت و کامیابی و پیر شدن به پای هم و جوراب پوشیدن به پای هم و ...دارم براتون.
باتشکر!
پاسخ:
باتشکر!
بیابانِ بی آب و علف را ترجیح میدم...

میتونم خوب فکر کنم...میتونم تا شب صبر کنم و آسمونه پر ستاره رو ببینم و ازین همه عظمت کیف کنم... سکوتـــِ کویر با ارزشه...

شاید گم شدنم تو بیابون باعث بشه خودمو پیدا کنم ..."خود"ی که خیلی وقته گم شده..."خود"ی که از اصلش دور افتاده

ارغوان !
شاخه هم خون جدا مانده من ،
آسمان تو چه رنگ است امروز
آفتابی است هوا ؛ یا گرفته است هنوز ... !!!؟؟ ( هـ . الف . سایه )

پاسخ:
مه تاب: آفتابی و مطبوع. به لطف خدا.
صدبار من این صفحه رو باز کردم. عکسه باز نمیشه چرا؟ :(

پاسخ:
برای ما که باز میشه - نمیدونم والا! شما اولین نفری هستی که میگی باز نمیشه عکس !
۲۴ اسفند ۹۰ ، ۲۰:۴۶ گمنام(البت یه گمنام دیگه)
ای کاش گم شوم در بیابان نگاه تو
یاعلی
لایک کامنت bahar !
من لذت می برم جوانانی رو می بینم که نون میزنند توی عشق میخورند !
پاسخ:
مه تاب: پس چرا خودت نون خالی میخوری؟!
۲۶ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۵۹ زهرا رجایی
نمیدونم گم شدن به چه معنا منظور این سوال بوده
اما میدونم مولوی تو مثنوی یه مصرع داره که نابودکننده ست:
«احمقی ام بس مبارک احمقی ست»...
من از این جور گم شدنا دوس دارم
گم شدنی که غایب بشی از...
و غرق بشی در...

و لایک به عکس

و مرسی از اینکه ما رفتیم توی دیلی لینک!

و واسه پست بالا:
مطرب مهتاب رو، آنچه شنیدی بگو
ما همگان محرمیم، آنچه بدیدی بگو...
بابا...اصلن فک نمی کردم این طوری باشی مهتاب جان !
پاسخ:
مه تاب: ینی دقیقا چجوری؟؟
لاو ترکونیو اینا !
همیشه فک می کردم که خیلی مغرور هستی و به کسی رو نمی دی و شادی هاتو این جا نشون نمی دی و اینا !
پاسخ:
اما الانم به هرکسی رو ندادم و غرورمو زیر پا نذاشتم. که ینی این ابراز احساسات ها چیزی از غرورم کم نمیکنه.
دیگه با خانومام غرور؟ البته به تعریف خودت
پاسخ:
حالا اونطوری که فک میکنی نیستم که!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">